تحول

در امتداد خیابان طویلی که صخره هایی آن را از زندگی جدا کرده اند قدم می زنی و روز سپری می شود و تو ندانسته در خط افق محو و ناپدید می شوی.صبح با طلوعی دیگر آغاز می شود و تو غافل از این تجددمسیر همیشگیت را از سر می گیری , نه دیوار های صخره ای اطرافت را می شکنی و نه از رهگزر سراغ مسیر دیگری را می گیری. جوانی ات سپری می شود و تو پیر می شوی ولی نه فرزانه

0 Comments:
Een reactie posten
<< Home