مدرسه

کم کم تابستونم داره تموم میشه ...و پاییز میاد....مدرسه ها شورو میشن و صدای قشنگه زنگه تفریح رو میشه شنید....خزون میشه و برگه درختا میریزن .....بعضیا باید از خونواده جدا شن برن غربت دانشگاه....معلما باید برن سره کار ...کلاغا بچه هاشونو بر میدارن و میرن که گرم شن بیخبر از ابنکه تا زمانی که با همن گرمن......نمی دونم شاید فصله قشنگیه....درختا که چیزی نمیگن و همین سکوته که پاییز رو غم انگیز و سنگین جلوه میده ....بوی کتاب و دفتره تازه همه جا پیچیده .....اما هموز خیلی از بچه ها کتاب نو ندارن ...کیفشون پارس ...ولی بچن هنوز بزرگ نشدن ...و چه زیبا می گه اخوان:
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید.
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصلها پاییز.
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید.
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصلها پاییز.

0 Comments:
Een reactie posten
<< Home