گذر

شب قشنگی بود قرمز قرمز زمین پر از درختهای کاج و برف می بارید.
پیرمرد چقدر خوشحال شد وقتی پول رو گرفت ...با خودش گفت.........................
مرد دو پا انقدر پوشیده بود که داشت از غرور می ترکید........................
دختره گول خورده بود ولی نمیدونست گول چی رو خورده چون نمی دونست که گول خورده.....
پسرک جلوی ویترین وایساده بود و داشت دریا رو تماشا می کرد...........................
گربه هم خیلی سردش بود واسه همین سعی کرد یه ستاره گیر بیاره................................
اون شب خیلی زود تموم شد.

0 Comments:
Een reactie posten
<< Home