از ابر هم بالاتر

juli 26, 2006

Minako


برای چندمین هزارمین بار یکی دیگه شماره 406
رو ترک کرد..ابن موضوع دیگه خیلی عادی شده .اما این بار با بقیه تفاوتهایی داشت
.مثلا اینکه اون نه یک مسلمون که یک بودا بود .بودایی که خیلی بهتر از خودمون بود..هیچ وقت فکر نمی کردم دلم برای یه ژاپنی تنگ بشه..با رفتنش فکر می کنم سفر خودم تموم شده .سفری که هیچ وقت شروع نشد.
الان که دارم اینا رو می نویسم نمی دونم کجاست شاید نزدیکیهای آسمون ژاپن باشه.امیدوارم دوباره ببینمش.

اتقافات عجیبی افتاد.مثل این که غروب بود.همه رو دیدم .مادرم پدرم..با همون صدای همیشگی. اما این بار واقعا زنگ تلفن کار رو خراب کرد.همه چیز محو شد. .قلبش داشت کنده می شد..کاش می شد دوباره اون روز.........................................ا
دلم برای همه چیز تنگ خواهد شد می دانم.