
امسال طولانی ترین شب سال , نه فردا شب که امشب
تنها شبی که ساعت جلو نمیره و
و داره عقب می ره .
کاش اون قدر بره عقب که بتونم از اول شروع کنم
.امشب هیچ وفت تموم نمی شه .. امابقیه چیزا تموم شد
همه چیز تموم شد
همه چیز خیلی بد تموم شد
نمی خواستم همه چیز تموم شه .اما همه چیز تموم شد . و همه چیز خیلی خیلی بد تموم شد
دیگه هیچ کاری از دستم ساخته نیست
خودم خواستم
انتخاب خودم بود
متا سفم
خیلی بد بودم
خیلی
ثانیه هایم خالی شدند
دیگر هیچ آغازی را دوست نخواهم داشت ......در پس خود فراموش شدم ....... فراموش شدم بی آنکه در خاطره ای ثبت شوم ...بی آنکه ثابتی تغییر کند .
همیشه صداهای بلند را شنیدم .....همیشه پر رنگ ها را دیدم ...همیشه سخت ها را خواستم ...غافل از اینکه خوبها آسانند
و نه آن شب که اینک سزاوار مجازاتم ......... باید به صلیب کشند مرا .........من اینک گناهکارم..................
من اینک بزرگ شدم

1 Comments:
شاید اصلاً به دیگران مربوط نباشد. ولی من به عنوان یک شخص ثالث، از صمبم قلب از شما خواهش دارم، حالا که بزرگ شده اید، همه چیز را تمام نکنید. به کسی فکر کنید که با تمام وجود دوستتان دارد
Een reactie plaatsen
<< Home