moon

از اونجا مي شه زندگي رو ديد مخصوصا وقتي هوا ابري باشه . مي شه به ياد اون باروني افتاد كه يه خاطره شد .اونجا وقتي زنبوري بخواد پرواز كنه حتما اين كار رو مي كنه . اون داشت با مادرش قدم مي زد اما متوجه خوشبختيش نبود . اما من و اون مي دونستيم كه چه لحظه ي خوشي رو داره تجربه مي كنه .يادمه گفت يه شب ماه رو از تو آسمون برداشته نصفش كرده .يه نصفش رو خورده و اون نصفه ديگشو گذاشته سر جاش و مي گفت تمام آرزوش اينه كه برا يك بارم شده تو پارك قدم بزنه نه با اسبش كه پياده ....

1 Comments:
chera pas commentat in ghad khalvate????
Een reactie posten
<< Home