sea & blood

چوب واره ی سنگینی که به دیوار خشتی باغ آویزان است گذر هر نیزه ای را حمله به اتصال خون و دریا می داند. در خود فرو غلتیده و صدای سکوت آزارش می دهد.چرا که چند روزی است مثلث های رنگارنگی چارچوب پنجره را چنگ می زند و خاک یخ زده از پندار باد می گریزد و اندیشه ی ساده ی ساز, تنهایی مرغک را به سخره خوانده است.

0 Comments:
Een reactie posten
<< Home