از ابر هم بالاتر

augustus 28, 2006


نقشه ي زمين رو روي كف اتاقم پهن مي كنم ....ماهي هاي اقيانوس چيزايي به همديگه مي گن و مي خندند . از قطب شرو ع مي كنم . سوار يه تكه يخ مي شم و جلوي كليساي نتردام پياده مي شم . دستم رو به تخته سنگي كه بغل دستم مي گيرم و يه قدم بالاتر روي اورست ........... اطراف رو نگاه مي كنم .. خبري نسيت خيلي ساكت .... سوار تكه ابري مي شم و شاخه ي درخت كاجي كه زنبور عسلي نيشش زده و از شدت درد به خودش مي پيچه رو مي گيرم . ... اونقدر را مي رم تا به اقيانوس مي رسم .نفسم رو حبس مي كنم و سرم رو مي برم توي آب . اما به نظر مي رسه ما هي ها خيلي وقته كه خوابند ..................... نقشه رو لوله مي كنم و ميزارم سر جاش . دو ساعت گذشته ...نيومد . مي دونم دوباره سر كارم .......