از ابر هم بالاتر

januari 27, 2007

از وقتی میخ ها به جای تو تصمیم می گیرند هر روز سر کوچه محبت را می بینم .
من به او نگاه می کنم . او را می شناسم . مشوش است .
او مرا می بیند .پر از عاطفه است .
من را میشناسد .پر از نفرت است .
من را نمی شناسد
من به راه خود می روم . او نیز
صبح می شود . او را سر کوچه می بینم
مداد هایش را از من می دزد . کف اتاق نقاشی می کشد
نگران است مبادا کسی کفش هاشی را گلی کند .
نقاشی اش را نیمه تمام قاب می کند و آن را به میخی که به دیوار است می آویزد تا با نگاه کردن به آن از آشفتگی ات کاسته شود .
تو نقاشی را با محبت اشتباه گرفته ای
از وقتی اشتباه می کنی محبت را ندیده ام
از وقتی میخ ها به جای تو تصمیم می گیرند هر روز دروغ گفته ای .

3 Comments:

At 9:56 a.m., Anonymous Anoniem said...

confondendo che cosa è reale

 
At 6:06 a.m., Anonymous Anoniem said...

salam pari mikha kian !
jarian chie?
man ki hastam
to ki hasti
inja kojast

 
At 12:24 p.m., Anonymous Anoniem said...

papar
in mikhi ke gofty ki bud:O
kafshasho kho geli nakon dige!!!
pak ghat zadam
tabloye rahnamaye
ye signy
chizi
baba ajab zehni dari to ...
...................

 

Een reactie posten

<< Home