mei 08, 2007
Previous Posts
- رود خانه هر روز جهتش را عوض می کرد تا از سرزمین ها...
- چهار دیوار خانه اش را کاغذ چسباند و خودش را روی دی...
- تکرار تاریک بهار
- .سال ها پیش اشک هایش پر از چشم شد.چشم هایش به زمین...
- از وقتی میخ ها به جای تو تصمیم می گیرند هر روز سر ...
- از صداقت زندگی دل تنگ شدم . من نیز دروغ خواهم گفت
- چرا؟
- سیرم.اونقدر می خورم تا گرسنه شوم گرسنه می شود..ج...
- امسال طولانی ترین شب سال , نه فردا شب که امشبتنها ...
- روزی مردی نردبونی رو برداشت . هشت پله بالا رفت و ب...


4 Comments:
صدا خود را به میان کوه ها و صخره ها رساند
می خواست بارها و بارها تکرار شود، به امید اینکه ابر و دریا به پٓژواکش گوش فرا دهند
اما نه ابر آنقدر پایین بود و نه دریا آنقدر بالا
تکرار شد و تکرار شد تا به کوه ها پیوست....
پس صداهایی که شنیده نمی شوند نیز تمام می شوند
هیچ چیزی مثل آدم صدا را تکرار نمیکند، گرچه تمام صداها را هم بر نمی گرداند. والبته همه صداها را هم نمی شنود
صدا رسالتش را انجام می دهد
می توان ابر و دریا بود و نشنید
می توان کوه بود و صدا را با تمام وجود پذیرفت
Een reactie posten
<< Home